
+امروز رو خیلی دوست داشتم و دارم هنوز که تموم نشده خیلی روز خوبی بود و هست و قرار است باشد +روز اول هفته با زیست شروع شدروز دوم هفته هم زیست داره +فوق العاده بودیوقتی خورشید داشت غروب میکرد غروب آفتاب شداونقدر غرق زیست بودم که هی میگفتم این تموم شه اون تموم شه بعد میرم چراغو میزنم اونقدر نزدم نزدم که وقتی که کلا شب شد و هیچ جوری نمیشد بخونم حتی با نوری که از پنجره میومدم نمیشدیهویی برقا رفتخیلی ترسیدم مثل اتفاقی که نباید میشد ولی شد مثل اونی که یک سال ترسیدم درست همون حس داشت برمیگشت هیچکی خونه نبود چشم خیلی مهمه نوری نبود که چیزیو ببینم قل...
ادامه مطلب